شهرستان میناب، با بیش از ۲۵۰ هزار نفر جمعیت، در هر بار قطعی برق نه فقط تاریک بلکه بیصدا میشود. در سکوتی سنگین، خطوط تلفن همراه قطع میشود، اینترنت به محاق میرود و مردم هیچ راهی برای تماس، اطلاعرسانی یا حتی درخواست کمک ندارند. این وضعیت نه تنها یک مشکل فنی بلکه یک بحران مدیریتی است؛ بحرانی که نشان میدهد برای برخی مناطق کشور، هیچ اولویتی تعریف نشده است.
شرکتهای اپراتور، که هر ماه مبالغ قابل توجهی بابت تعرفه خدمات دریافت میکنند، نتوانستهاند یا نخواستهاند سادهترین تجهیزات پشتیبان مانند باتری یا ژنراتور را در سایتهای خود نصب کنند. نتیجه چیست؟ با هر قطعی برق، میناب برای ساعتها به منطقهای بدون صدا و سیگنال تبدیل میشود—آن هم در عصری که ارتباط، حیاتیترین نیاز جوامع است.
در شرایط بحرانی مانند زلزله، طوفان، یا حتی یک حادثه ساده رانندگی، زمانی که چند ثانیه میتواند تفاوتی میان زندگی و مرگ باشد، این قطعی ارتباط میتواند مرگبار باشد. مردم چگونه باید اورژانس خبر دهند؟ چگونه خانوادهها از حال هم باخبر شوند؟ چگونه مسئولان از بحرانها مطلع شوند؟
این یک زنگ خطر است، نه فقط برای میناب بلکه برای کل کشور.
از منظر اجتماعی نیز، چنین قطع ارتباطی باعث انزوای دیجیتال، نارضایتی عمومی، و کاهش سطح اعتماد به نهادهای مسئول میشود. در روزگاری که حتی روستاهای مرزی کشورهای همسایه به ارتباط پایدار و اینترنت پرسرعت مجهز هستند، چنین اختلالاتی در یک شهر بزرگ و استراتژیک مانند میناب، به شدت آزاردهنده و غیرقابل توجیه است.
سؤال جدی اینجاست: چرا وزارت ارتباطات و اپراتورها، با وجود تمام هشدارها و گزارشها، همچنان برای چنین وضعیت حیاتی، راهکار عملی ارائه نکردهاند؟ آیا منافع تجاری در اولویت است یا جان و رفاه مردم؟
مسئولان باید پاسخگو باشند. این یادداشت فقط نقد نیست؛ هشداری است برای پیش از بحران. فردا ممکن است دیر باشد.











